على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

50

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

مىگفت نمرهء اوّل است . فرقى كه با آن مهمانخانه دارد اين بود تختخواب آنجا چوبى و كثيف بود و تختخواب اينجا آهنى و كثيف بود و ميز سنگى دست و روشوئى به‌طرز روسى هم داشت . به ديوار اطاق سه ورقهء بزرگ اعلان كه در هر ورقه به خط ايرانى و روسى و فرانسه نوشته و چاپ شده بود در يكى اسامى هر قسم خوراك ايرانى و فرنگى و قيمت آنها نوشته شده بود و در يكى تاوان كسورات و شكستن و پاره كردن اسباب موجوده در مهمانخانه ، و در يكى اوقات حركت و قيمت اطاقها . كنت در آن ورقه خواند كه شيرقهوه هم دارند ، خيلى ذوق كرد ، دوان رفت پيش نايب و خادم مهمانخانه كه شيرقهوه بخواهد بخورد ، بعد از چند دقيقه يواش‌يواش آمد گفت ندارد . نايب آنجا را خواستيم ، تجسّس كرديم گفت از اين سياهه كه خوانديد هيچ‌چيز حاضر نيست جز نان و ماست و تخم‌مرغ . خيلى تعجب كرديم كه دروغ گفتنش اين‌قدر بد است چرا چاپ به ديوارها چسبانده‌اند . مثلا در آن ورقه نوشته بود كه اگر يك مسافر ماهوت روى ميز بليارد را لكه بكند فلان قدر بايد بدهد . در صورتى [ كه ] هيچ‌جور ميز در اطاقهايش نبود . به‌قدر آنكه اسبها خستگى ( 4 ) بگيرند و خودمان هم نان و چاى بخوريم توقف كرديم ، جز قيمت غذا هجده قران هم كرايهء اطاق نمرهء اوّل كه تفصيلش آن بود كه عرض شد ، داده از آنجا هم گذشتيم . عصر رسيديم به مهمانخانهء ينگى امام . پياده شده رفتيم به درون مهمانخانه ( صد رحمت به مهمانخانهء حصارك ) بعد از مدتى اصرار و داد و بيداد يك نفر مردكهء فعله درب يك اطاق كثيفى را باز كرد گفت برويد اين تو . رفتيم تو هيچ در اين اطاق نبود جز يك فرش خيلى خيلى چرك بدى . با هزار قرقر دو تا تختخواب چوبى و يك ميز شكسته و يك چراغ شمعى آورد . رفتيم بيرونها قدرى توى صحرا با كنت و خرم راه رفتيم و برگشتيم . شب هرچه حاضر بود خورده خوابيديم . پنج ساعت از شب گذشته صداى ظهير الاعيان را شنيدم كه درب اطاق را تكان مىدهد و صدا مىكند . از جا جستم ، چراغ روشن كرده در را گشودم آمدند تو . جناب حسين پاشا خان و آقا سيد جلال الدين و آقا ميرزا احمد كه از محترمين اخوانند وارد شدند . فوق‌العاده اسباب مسرت شد . قدرى صحبت كردند رفتند در يكى از اطاقهاى بالاخانه‌ها خوابيدند . ما هم دوباره خوابيديم .